تبليغاتX
فصل پائيزي من

گفتي از پلك هاي خواب الود دريا
بوي شب و سكوت و ستاره مي آيد
بوي شكوفه ي ساده دلواپسي
هاي .... ابرك زخمي دير پاي من
مظلومكم .....
چه ساده از بوي نارنج و ترنج و بابونه
چه ساده از هواي مرطوب اين سرزمين
گذشتي.....
مگر نه آنكه وارث تنهاترين شقايق اين خاك
مگر نه آنكه طلايه دار آسمان بوديم
باشد ........... برو ..............
به باد نمي گويم به آفتاب هم نمي گويم
به هيچ كس از كسان دورو نزديك پروانه هم نمي گويم
حالا فصل غمگين خواب هاي من از راه رسيد
فصل باران هاي موسمي فصل هزار دوستت دارم
اي كاش نشاني ات را مي دانستم ...............

تو را ، از چنگ هيچ عابري
از خيال هيچ شاعري ، ندزديدم ،
که تاوان آن اين همه تنهايي باشد

TinyPic image

 نمی دانم امشب کبوتر افکارم بر کدامین بام گشوده در
غبار نشسته که واژه ها برای یاری ام راه را گم کرده اند
تنها میدانم در این گم گشتگی باید از تو بنویسم.
عزیز ترینم! قلبم را فرش زیر پایت می کنم و نور چشمانم
را فانوس دریای مهربانیت. دوست گمگشته و سنگ صبور

نوشته شده توسط مینا در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 17:27 | لینک ثابت |